تاج الدين احمد وزير

210

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

همچو خاكم بر سر راه صبورى معتكف * باد بر بوى تو خواهد بردن از را هم دگر * * * هنگام وداعت سخن اين بود كه من زود * بازآيم و ترسم به سخن باز نيايى * * * هر كجا مرغ دلى بال گشايد فى الحال * به كمان گرهء ابرو ز هواش اندازد * * * همه در طرهء گيسوى تو نتوان پيچيد * كآنچه من ديده‌ام از ملك جمالت مويست * * * همان بهتر كه سرّ عشق جانان * بود در لوح دل پيوسته محفوظ * * * هرچند ندارى نگه اين دل سوخته را * از دود دل مات نگهدار خدا باد حرف الواو وصلت به جان خريدن سهلست اگر برآيد * جان مىدهم در اين پى باشد مگر برآيد * * * وقتى كه پرسشى كنى اصحاب درد را * ما را كه كشته [ ا ] ى به جدايى ، جدا بپرس * * *